نقدی بر طاعون

جریان وقتی حاد می شود که درهای شهر به روی جهان خارج بسته می شود.ارتباط محدود به کمک های پزشکی می شود.شخصیت های اصلی داستان دکتر ریو،رانبر،کوتار،تاروهستندکه در داستان در نقش انسان هایی با سلائق متفاوت در کنار هم قرار گرفته اند. که البته به نوعی جبر روزگار وشاید نوعی احتیاج آنهارا مانندقطعات پازل کنارهم نشانده است. این شخصیت ها هرکدام باری از داستان را به دوش می کشد.نویسنده با فضاهای رئالیستی که ایجاد می کند عجز و ناتوانی انسان را مانندپتکی بر سراو می کوبد.انسان هایی که وقتی موش ها ی مرده را می دیدند حتی ازکار ومشغله زیاد فرصت فکرکردن درمورد علت مرگ موش ها را نداشتند در میانه های داستان به چنان استیصالی می رسند که زانوی غم بغل می گیرند و غده های برآمده از بیماری رادر بدن خود می شمارند وعاجزانه منتظر ورود مرگ می شوند.انسان هایی که در حالت های عادی برای هم چه کارهایی که نمی کردند از ترس سرایت طاعون حتی حاضر به حضوردر مراسم تدفین عزیزان خود نمی شوند.یاآنقدر جنازه هازیاد است که دیگرقبرستان کفاف تدفین قربانیان را نمی دهد وکار به سوختن جنازه ها در کوره ها می کشدولی مردم فقط از بوی تهوع آورجنازه ها گله وشکایت می کنند.وکسی برای آدم هایی که روزی در کنار آن هابودند دل نمی سوزاند.البته آدم های کامو در طاعون،در اواخر داستان دیگر موجودات نباتی هستند که فقط نام انسان را به دوش می کشند.همه چیز را باخته اند.تمام صفات انسانی را بر باد داده اند.صومعه ها تعطیل می شود.هراجتماعی ممنوع، محله ها قرنطینه ومردم ادای زنده ها را در می آورند وتمام این ها هنر قلم کامو است که توانسته این صحنه های زوال انسان را به تصویر بکشد. انسان هایی که دارند غرق می شوند وبه هر تخته پاره ای چنگ می زنند و برایشان فرقی نمی کند که شاید در این گیرودار کسی را باخود به زیربکشند. کامودر حقیقت خواسته رویه پنهان دیگر انسان را به تصویر بکشد که تاحد زیادی توانسته. از صحنه های نادری که در طاعون تصویر شده تصویر انسان هایی که تا قبل از طاعون چقدر به اخلاقیات ارج می نهادند ولی همین انسان ها که همه چیز را تمام شده می بینند از هیچ کاری ابا ندارند. این صحنه های طاعون انسان را به یاد رمان کوری، اثر روژه ساراماگو می اندازد که مردمی که کور شده اند دست به چه کارهای رقت انگیزی که نمی زنندیک کوری شیری واپیدمی.در چنین فضایی انسان ها و انسانیت ها به چالش کشیده شد. اینکه انسان چقدر می تواند تحمل کند و چقدر ظرفیت دارد.

در میانه های داستان به چنان استیصالی می رسند که زانوی غم بغل می گیرند و غده های برآمده از بیماری رادر بدن خود می شمارند وعاجزانه منتظر ورود مرگ می شوند.انسان هایی که در حالت های عادی برای هم چه کارهایی که نمی کردند از ترس سرایت طاعون حتی حاضر به حضوردر مراسم تدفین عزیزان خود نمی شوند.

تمام شخصیت ها امتحان پس می دهند از دکتر ریو گرفته تا کوتار و رانبر وغیره وذالک وجالب است که همه کم می آورند. کامو در این رمان شعار نداده ومی گوید ریو هم مانند کوتار و رانبر بالاخره جایی دیگر کم می آورد و ما در این رمان انسان کاملی نه که نمی بینیم حتی به آن نزدیک هم نمی شویم.در این رمان سعی شده انسان ها آنجور که هستند روایت شوند نه آنگونه که باید باشند ودر سراسر این رمان این تفکر زمزمه که نه فریاد زده می شود، همه جا از بیچارگی و استیصال انسان در رنج و سختی گفته می شود. همه جا از انسان هایی می گویدکه کم می آورند و اندوخته یک عمر بشریت را پایمال می کنند بدون هیچ ترحمی . از ابتدای کتاب کامو از طاعون می گوید هرچه می گوید و توصیف می کند از طاعون است. اما کم کم که به پایان کتاب نزدیک می شویم طاعون تبدیل به یک مفهوم و تا حدی استعاره می شود. در صفحه 270 کتاب، تار و شروع به معرفی شخصیت درمحاق خود می کند اینکه من که هستم واز کجا آمده ام وفرزند یک دادستان مهربان وپدری رئوف ولی همین پدر رئوف کسی است که کاری نداشت جز طلب مرگ،حالا محکوم فرقی ندارد که باشد ومن برای اولین با میکروب طاعون کشتن مواجه شدم و فهمیدم کسی پیروز است که بیشتر بکشد واز اینجا بود که از آن پدر رئوف منزجر شدم واز خانه فراری...ازاین به بعد تارو یک مبارز وآزادی خواه می شود و درتمام مبارزات آزادی خواهانه اروپا شرکت می کند ولی تارو آنجاهم می بیند که هم قطارانش چقدر راحت آدم می کشند متوجه طاعون کشتن می شود.در ادامه داستان ما باشکل دیگری از طاعون که تا قبل از این در داستان مطرح نبوده مواجه می شویم.

و به گزافه نیست بگوییم که کامو با تیزبینی خاصی دویست و سی صفحه از طاعون می گوید همه جوره از طاعون می نویسد ودر نهایت از انسان می گوید که سرآمد تمام طاعون ها در تمام دوران بشریت است. و به درستی نمی شود گفت نام طاعونی که برسینه کتاب نشسته کدام طاعون است. طاعون به معنای اخص یا انسان؟

پی نوشت:

ژوزف رودیارد کیپلینگ (Joseph Rudyard Kipling) (زاده 30دسامبر 1865 - درگذشته 18 ژانویه 1936) نویسنده و رمان‌نویس اهل کشور انگلستان با اصلیت هندی و برنده جایزه نوبل ادبیات بود.

اگزیستانسیالیسم: هستی‌گرایی یا اصالت وجود یا اگزیستانسیالیسم (Existentialism) جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسئولیت و نیز نسبیت‌گرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانه‌است که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است.

/ 0 نظر / 25 بازدید